مرتضی رضایی _ سعید آقایی؛ روزی که ایران آمد، هیچکس باور نمی کرد که یک دختر آمریکایی وارد ایران شده تا بسکتبال بازی کند. چه آنکه در تمام سالها تخاصم ایران و آمریکا سبب شده که کمتر آمریکایی به ایران پا بگذارد؛ آنهم دختر و برای بسکتبال!
شیا رائل ویتست برای بازی در لیگ برتر بسکتبال به ایران آمد و پای برگه قرارداد با استقلال را امضا زد تا بدل به نخستین دختر آمریکایی بسکتبال ایران شود. ستاره ای که وقتی در بسکتبال ایران دست به توپ شد، تفاوت و کلاس متفاوت خود را به رخ کشید. ستاره ای که سالها در آمریکا، ایسلند، ایرلند، آلمان، ترکیه و… خوش درخشیده بود و در ایران نشان داد که چه ستاره ممتازی است. ستاره ای که یک تنه استقلال را قهرمان کرد و بدل به بهترین بازیکن فصل شد. اما ورای این درخشش، شیا در خارج از زمین بسکتبال رفتاری نشان داد که او را در میان تمامی خارجی های تاریخ ورزش ایران یگانه کرد. ستاره ای که در اوج جنگ آمریکا و اسرائیل برخلاف بقیه خارجی ها چمدان نبست و ایران را ترک نکرد و ترجیح داد در کنار ایرانی ها بماند. رفتاری که هرگز انتظارش را نداشتیم تا شیا خود را به تاریخ ورزش ایران سنجاق کند.
شیا رائل ویتست میهمان کافه خبر بود و در یک مصاحبه مفصل از تجربیاتش در ایران گفت. اینکه چرا در میانه جنگ در ایران ماند و چرا ما را ترک نکرد.
اول از همه بگو چه شد که تصمیم گرفتی بسکتبالیست شوی و علاقهات به این رشته از کجا شکل گرفت؟
سلام، من شیا هستم. خوشحالم که زنده هستم و به اینجا آمدهام. من وقتی بچه بودم، برای تفریح بسکتبال بازی میکردم و در ابتدا فوتبال هم بازی میکردم. از ۱۶ سالگی دوستانم از من خواستند به سمت بسکتبال بروم و چون کالج مجانی بود، سعی کردم بهخاطر مادرم، در بسکتبال به حدی برسم که به کالج مجانی بروم تا به خانوادهام کمک کنم. در نهایت به کالج «میامی دید» رفتم و آنجا مربی خیلی خوبی داشتم که دلیل پیشرفت من شد و بسکتبال را خیلی جدی گرفتم. چون سفر کردن را دوست دارم، تصمیم گرفتم بسکتبالیست شوم تا زندگی کردن کشورهای مختلف را تجربه کنم.
یعنی بهخاطر سفر کردن تصمیم گرفتی بسکتبالیست شوی؟
بله، مادرم از بچگی این را در سر من انداخت که سفر کنم و دنیا را ببینم و از طریق بسکتبال به این تجربیات رسیدم.
وقتی در آمریکا بودی، چه افتخاراتی در بسکتبال بهدست آوردی؟
در ۲ سال اولی که در کالج میامیدید بودم، سال اول ارزشمندترین بازیکن تیمم شدم و سال دوم تیم اول کل ایالت فلوریدا شدیم. بعد از آن هم تورنمنتی برای ۵۰ بازیکن برتر بود که دعوت شدم و از تمام آمریکا در آن مسابقات حضور داشتند. یکی از رکوردهایم بیشترین ریباند نیمکت کل تیم در فصل بود و همیشه جزو بازیکنان برتر بودم.

الگوی تو در بسکتبال چه کسی بود؟
من همیشه از این نظر متفاوت بودم و بت خاصی در زندگی نداشتم. چیزی که بیشتر از همه به من انگیزه میداد، این بود که خودم را تصور میکردم در جایگاهی باشم که برای خدا و کره زمین بهترین باشم.
کلا نکتهای که درباره تو وجود دارد، این است که خیلی به انرژیهای بیرونی و کائنات باور داری. اصلا از وقتی وارد اینجا شدی انرژی مثبتی داشتی.
ممنون از شما (او در این لحظه احساساتی میشود). برای داشتن تجربیات این مدلی، باید سختی کشیده باشید و پایین را هم تجربه کرده باشید. من این تجربیات را دارم و خیلی در زندگی به من کمک کرد. در ورزش وقتی تمرکز میکنم خیلی بیشتر کمک میکند. وقتی عاشق کاری هستی، در آن غرق میشوی.
معجزه را در زندگی تجربه کردهای؟
مادرم خیلی به من یاد داد که شکرگزار باشم و از لحظات زندگی لذت ببرم. من به چیزهایی توجه میکنم، که بقیه توجه ندارند. حتی یک درخت را هم میبینم و همیشه از زیباییها لذت میبرم. همین بودن در آن لحظه برای من مثل معجزه است.
چه شد که تصمیم گرفتی از آمریکا به ایران بیایی؟
دلیل اصلیام این بود که آنها به من گفتند سگم را میتوانم به ایران بیاورم ولی وقتی قرارداد را امضا کرده بودم، مادرم گفت سگت را نبر.
شما قبل از حضور در ایران با همسر ایرانیتان آشنا شده بودید؟
نه آشنایی ما در ایران شکل گرفت. در یکی از بازیهای لیگ، همسرم روی نیمکت تیم گرگان مشغول فیلمبرداری بود و او آنجا من را دید.
احساس میکنم همان انرژی مثبت باعث آشنایی شما شد!
بله؛ آشنایی ابتدایی ما به سوالات همسرم درباره کارهایم و تجربیاتم بود و این موضوع توجه من را جلب کرد. از ظاهر او هم خوشم آمد ولی این همهچیز نیست.

چه شد که تصمیم به ازدواج گرفتید؟
همسر شیا: ما روزهای سختی را تجربه کردیم. اینجا در جنگ بودیم و اطراف ما را میزدند. در جادهها هم خیلی اذیت میشدیم. شیا ۲-۳ بار در روز تمرین میکرد و فیزیوتراپی هم داشت. محل تمرین او زعفرانیه بود و برای فیزیوتراپی به ایرانمال میرفت. شیا برای یک روز تمرین ۵ صبح بیدار میشد و این وسط آنالیز هم داشت و ۱۲ ساعت بیرون خانه بود. اینها چیزهایی است که ما گذراندیم.
قبل از حضور در ایران چقدر از کشور ما شناخت داشتی؟
من چیز زیادی نمیدانستم و اطلاعات خاصی نداشتم. حتی نمیدانستم ایران و Persia یکی هستند ولی یک هفته بعد از حضور در ایران فهمیدم. مدل آموزش ما این شکلی نیست که ایران و بقیه کشورها را بشناسیم.
در کشور آمریکا نگاهها به ایران منفی است. این موضوع روی تو تاثیری نداشت؟
آنها تلاش کردند روی من تاثیر بگذارند ولی من اجازه ندادم. هر بار که میخواستند چیزی بگویند، میگفتم لطفا نگران نباشید، من خوبم و فقط دعا کنید.
جدا از بخش مالی، چرا آنقدر دوست داشتی به ایران بیایی؟
همانطور که گفتم اول از همه آوردن سگم بود. ایجنت من حرفهای خوبی درباره ایران و باشگاه استقلال گفت و بعد هم فکرهایم را کردم و تصمیم گرفتم به ایران بیایم.
میدانستی استقلال یکی از بزرگترین و قدیمیترین باشگاههای آسیاست؟
بله وقتی این را فهمیدم، خوشم آمد.
عسل پورحیدری را چقدر میشناسی؟ میدانی او فرزند اسطوره باشگاه استقلال است؟
عسل را خیلی دوست دارم. او برای ما جنگید و به عنوان کاپیتان، همتیمی و دوست به او احترام میگذارم. ممنون عسل!
الان که یک فصل از حضورت در استقلال گذشته، اگر به عقب برگردی باز هم به پیشنهاد این تیم جواب مثبت میدهی؟
بله حتما. (او به همسرش اشاره میکند)
میدانی که استقلال یک حریف سنتی به نام پرسپولیس دارد؟
بله وقتی خبر قراردادم آمد، طرفداران استقلال خیلی درباره این موضوع به من یاد دادند.
اگر پرسپولیس به تو پیشنهاد بدهد، قبول میکنی؟
من خیلی وفادار هستم و صادقانه اگر اتفاقات کل فصل را مرور کنید، میفهمید که من چقدر به استقلال وفادار هستم. (در این لحظه برای استقلال قلب نشان میدهد)

اولین چیزی که نظرت را درباره ایران تغییر داد، چه بود؟
من و سابریا باهم تجربه کردن را شروع کردیم. خیلی چیزهای مختلفی بود و اول از همه مردم ایران خیلی باهم و با حیوانات مهربان هستند. در کشورهای دیگر ندیده بودم کسی با دست به حیوانات غذا بدهد.
وقتی تو به ایران آمدی، سابریا دین هم همراهت بود ولی مسیر متفاوتی رفتید. کمی درباره سابریا بگو که چه شد تو ماندی و او رفت. تو در فضای مجازی و مدیا خیلی محبوب شدی و مورد توجه قرار گرفتی.
باید از مدیا و رسانهها سوال کنید که چرا من آنقدر مورد توجه قرار گرفتم. من خیلی اهل فضای مجازی نیستم.
وقتی در خیابان قدم میزنی، نگاه مردم به تو چگونه است و چه واکنشی دارند؟
آنها همیشه من را نگاه میکنند و بعضی اوقات خجالت میکشم و استرس میگیرم. توجه گرفتن از کسانی که دوستشان دارم خوب است. این موضوع خوب است و چون ظاهرم هم فرق دارد، مردم به من نگاه میکنند و مشکلی با این موضوع ندارد ولی بعضی اوقات نیتشان را نمیدانم. نگاه کردن اشکالی ندارد ولی بین نگاه کردن و زل زدن فرق دارد!
کدام نقطه از تهران را بیشتر دوست داشتی؟
کافههای تهران را دوست دارم. بیش از همه به ایرانمال رفتهام که البته برای کار بود ولی آنجا را دوست دارم و خیلی زیباست. ایرانمال اولین جایی بود که نظرم را درباره ایران تغییر داد. استایل و تیپ مردم هم خیلی برای من جالب بود و به من درباره حجاب در ایران چیزهای متفاوتی هم گفته بودند. خانه ما در غرب تهران نزدیک کوه است ولی یک پارک نزدیک سالن ورزشی ما در زعفرانیه هم هست که آنجا را دوست دارم.
به جز تهران کدام شهر برای تو جالب بود؟
تهران، رشت گ،مشهد و گرگان را کامل گشتهام و کوهها و دریاهای آن را دیدهام. وقتی نقشه را نگاه کردم، فهمیدم قسمت کوچکی از ایران را دیدهام و جاهای زیادی مانده است.
در مشهد به حرم امام رضا (ع) رفتی؟ انرژی آنجا برای تو چطور بود؟
بله و از قبل میدانستم آنجا چطور جایی است. انرژیهای شاد و غمگین زیادی در آنجا بود و طراحی آن هم برای من خیلی جالب و زیبا بود. انرژیهای غمگین آن خیلی شگفتانگیز بود.
تو در ایسلند، پورتوریکو، ایرلند، آلمان، کانادا کوزوو و آلبانی هم بازی کردهای. بین این کشورها کدام را ترجیح میدهی؟
من خیلی این تجربیات را دوست دارم. اینجا خیلی رشد کردم . چیزهای زیادی یاد گرفتم. سال اولم در کوزوو هم تجربه خوبی بود.
اگر بخواهی در یک کشور زندگی کنی، انتخابابت کجاست؟
هنوز تصمیم نگرفتهام و فعلا میخواهیم دنیا را ببینیم. خودمان را محدود به یک جا نمیکنیم.
اگر بخواهی یک تصویر از ایران به خانوادهات نشان دهی، آن تصویر چیست؟
باید یک کلاژ از تصاویر درست کنم. همسرم را نشان میدهم و به جز این فرهنگ و تمدن ایران را توضیح میدهم و این موضوع میتواند خیلی چیزها را برای آنها حل کند.

ورزش چقدر توانسته فاصله فرهنگی و سیاسی ما را کم کند؟
ورزش باعث شده من بتوانم به اینجا بیایم، زندگی کنم و به فرهنگ شما نزدیک شوم، در خیابانها را راه بروم، رانندگی کنم و با همتیمیهایم ساعتهای زیادی را بگذرانم. دلیل حضورم در اینجا بسکتبال است که کمک میکند.
رانندگی ایرانیها خوب است؟
در ابتدا فکر کردم خیلی خوب و منظم است ولی بعد از اینکه بیشتر دیدم، رانندگی شما خاص است.
کدام غذاهای ایرانی را بیشتر دوست داری؟
قرمهسبزی و تخممرغ ربی شما خیلی خوب است.
یکی از اتفاقاتی که روی محبوبیت تو تاثیر گذاشت، جنگ بود. روزی که جنگ شروع شد و آمریکا به ایران حمله کرد، چه حسی داشتی؟
شوکه شدم و استرس داشتم. نمیدانستم باید چه کاری کنم ولی مربی و همتیمیهایم کمک کردن آرام شوم و رفتیم بستنی خوردیم. با مهسا (بازیکن استقلال) بودیم و واقعا نمیدانستیم چه میشود و سپس به همسرم زنگ زدم.
تمام خارجیهای ورزش ایران رفتند و فقط تو ماندی!
من اینجا خیلی راحت هستم و آماده نبودم کسانی که دوستشان دارم را رها کنم و بروم.
اگر همسرت نبود باز هم میماندی؟
نمیدانم. من عاشق همسرم هستم ولی همتیمیهایم و این کشور را هم دوست دارم. حتی از اینکه یک درخت اینجا را ترک کنم، حس بدی دارم. نمیتوانم توضیح دهم. رفتن ما هم خیلی ناگهانی بود چون باشگاه گفت یک ربع دیگر آماده شو که با یک ون بروی ولی نمیشد در عرض یک ربع یک کشور را ترک کرد!
واکنش خانوادهات وقتی در ایران ماندی، چه بود؟
در روزهای اول اصلا ارتباطی با خانواده نداشتم. مادرم از قبل جنگ گفته بود به خانه برگرد ولی به او گفتم من امن هستم و آرام باش. بعد از شروع جنگ او خیلی نگران من بود. مادرم خیلی انسان نگرانی نیست ولی در این موضوع خیلی نگران بود. وقتی نگرانی او را دیدم، من هم ترسیدم ولی به او گفتم همهچیز خوب و امن است.
کلا تو بیش از منطق، از احساست استفاده میکنی!
بله اینطوری است ولی هر ۲ را میشناسم و به آن فکر میکنم.
پیامت برای دختران جهان که در سختی هستند و ورزش تنها راه نجات آنها است، چیست؟
فقط دختران نیستند، همه آنها به خودشان باور داشته باشند، اگر ندارند، من به آنها باور دارم. حتی اگر فکر میکنند من به آنها باور ندارم، حتما کسی هست که آنها را باور کند. قوی بمانند و من به آنها انرژی میدهم و هر جایی که هستند، برایشان دعا میکنم و عاشق آنها هستم. ادامه دهید.
نظرت درباره ترامپ چیست؟ چقدر او را میشناسی؟
من خیلی او را نمیشناسم و اطلاعات سیاسی زیادی ندارم. امیدوارم مردم را ببیند و مهربانتر باشد و به خودش و جامعهاش عشق بورزد.
اگر ایران و آمریکا در جام جهانی باهم بازی کنند، دوست داری کدام تیم برنده شود؟
احتمالا بازیکنان بیشتری را در تیم ملی ایران میشناسم.

جام جهانی فوتبال در آمریکا برگزار میشود. چقدر درباره فوتبال اطلاعات داری؟
من قبل از بسکتبال تا ۱۶ سالگی فوتبال بازی کردم و قوانین آن را میشناسم ولی خیلی دنبال نمیکردم تا اینکه به استقلال آمدم. در تیم فوتبال و فوتسال هم میتوانم بازی کنم.
در چه پستی میتوانی بازی کنی؟
همه پستها به جز دروازهبان!
اگر فدراسیون بسکتبال ایران پیشنهاد دهد برای تیم ملی ایران بازی کنی، میپذیری؟
احتمالا قبول کنم.
صحبتی شده است؟
صحبت رسمی و پیشنهاد رسمی نبوده است.
فصل بعد هم در استقلال میمانی؟
تصمیمگیری سخت است و من از ته قلب میخواهم بمانم.

۲۵۸ ۲۵۸





ثبت دیدگاه